چه قشنگ یاد گرفتم خفه خون بگیرم
برام مهم نیست کی در موردم چی فکر می کنه
فقط اومدم بگم من دیگه اینجا کاری ندارم
مدتهاست رو طرح های نصفه ای که تموم نمی شن بالا میارم
و از کلمه فراری ام
خواستم تمومش کنم
با یکی از همین طرح های یخ تکراری
و به زبون آدمیزاد !
می رم یه جای دیگه احتمالاً
سنجاق قفلی دفتریه که تموم شده
حالا هم دوس ندارم رو صفحه های پُرش - حالا هرچی که می خواد باشه – دوباره بنویسم
از هر چی دفتره هم متنفرم
می رم می شینم رو به روی آسمون . انقد با خنده هام هوا رو لجن می کنم که از آسمون گه بباره ! متاسفانه بارون منو پیچوند
خدافظ
پی نوشت :
1 - پاک نمی کنم مثل اون دفعه ...
2 - اسم و مکان پیشنهادی برای پستونک جدیدم اگه دارین رو کنین
3 - چشمای تف مالی رو بیشتر از خیسی ِ غریب اشک دوست دارند آدمها
4 - ... به تماشای آبهای سپید - حسین علیزاده / ژیوان گاسپاریان
5 - کنکور ؟